|
لينکستان
نظر سنجي
نظرشما در مورد سيستم؟
آمار سايت
|
جستجو
عکسهای باحال
۱۸ مرداد ۱۳۸۷
فردوسی پور هم بلده ها
![]() پسری که دوست داشت پیشرفت کند ![]() مردان در مجلس ![]() وقتی برای مصرف خوراکی باید ماشین زمان داشته باشی ![]() نیاز به فروشنده ی ... ![]() sms
۴ مرداد ۱۳۸۷
دختره به دوست پسرش ميگه تو بعد از ازدواج هم منو اينقدر دوست خواهي داشت؟؟؟ پسره ميگه: اگه شوهرت گير نباشه آره --- از غضنفر می پرسن نظرت راجع به گرون شدن بنزین چیه؟ می گه برای ما که فرقی نمی کنه ما همون 1000تومن بنزین رو می زنیم --- يه يارو پطروس فداكار را با دهقان فداكار اشتباه مي گيره ميره انگشت ميكنه تو چشم راننده قطار --- غضنفر از تاکسی پیاده می شه درو محکم می بنده می گه پدر سگ خودتی. راننده می گه من که چیزی نگفتم. غضنفر می گه بعدا که می گی --- دونفر نشسته بودن قاشق قاشق ماست توي رود خونه مي ريختن. غضنفر رد مي شه می پرسه چيکار مي کنيد؟ مي گن داريم دوغ درست مي کينيم. غضنفرميگه خاک بر سرتون... خوب همين کارا را مي کنيد که همه ميگن خرین...آخه اين همه دوغ رو کي مي خوره؟ --- غضنفر با يك سرهنگه سوار هواپيما ميشن غضنفر رو به سرهنگه مي كنه ميگه ببخشيد شما گروهبانيد؟ سرهنگه ميگه نه غضنفر همين سوال رو چند بار ميپرسه. آخر سرهنگه خسته ميشه ميگه بله بابا من گروهبانم غضنفر ميگه پس چرا لباس سرهنگارو پوشيدي؟ --- يه روز يه مرده پشت موتور گازي نشسته بوده و هي از يه بنز جلو ميزده... راننده بنز عصباني ميشه و ميزنه كنار و به موتوري ميگه: آقا تو چطور از من جلو ميزدي؟ مرده ميگه: ببخشيد... كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود! --- غضنفر صبح میره مغازه و کـــرکـــره رو بالا میکشه و میگه بسم الله رحمان رحیم وارد میشه و میبینه همه مغازه رو خالی کردن ! کـــرکـــره رو میکشه پایین و میگه صدق الله علی العظیم ... --- آقاهه سخنراني مي کرده، مي گفته ما اسراييل رو مي گيريم، اروپا رو مي گيريم، آمريکا رو هم مي گيريم. يه نفر بلند مي شه مي گه: اگه يه کم ديشتو بخوابوني Arab Sat رو هم مي گيري. --- غضنفر با دوست دخترش تو ماشين بودن ميبينه جلوتر ايست بازرسيه! قبل از ايست بازرسي به دوست دخترش مي گه: تو از ماشين پياده شو بعد از ايست بازرسي بگو مستقيم تجريش که من دوباره سوارت کنم. بعد از ايست بازرسي دختره يادش ميره بگه تجريش ميگه: ونک غضنفر ميگه شرمنده! --- غضنفر یه بار میره مشهد ، دو بار هم میره قم. دوستاش بهش میگن مش قمقمه! --- به غضنفر ميگن بنزين سوپر ميزني؟ ميگه: نه خانواده تو ماشين نشسته. --- خانهاي با تماميِ امكانات: سونا خشك، سونا بخار، استخر، جكوزي، سالن كنفرانس، سالن بدنسازي، لابيِ بزرگ، 5 خوابه، 450 متر زيربنا، دوبلكس ( يعني كلا 900 متر )، در بهترين نقطة بالايِ شهر، پنتهاوسِ يه برجِ 40 طبقه، با ديدِ عالي متعلق به اينجانب ميباشد! دل همتون بسوزه --- غضنفر يه سكه قديمي پيدا ميكنه , روش نوشته بوده 120 سال قبل از ميلاد مسيح --- طرف ميره پيش خدا ميگه چكار كنيم كه واسه ? ما هم جك بسازن ؟ خدا بهش ميگه برو يه كار عجيب بكن . فرداش يه قلاب ماهي گيري بر ميداره ميره ميشينه توي كوير , يهو ميبينه غضنفر با قايق موتوري از جلوش رد ميشه --- به غضنفر ميگن تلخ ترين خاطره اي كه داري چيه ؟ ميگه وقتي داشتيم جنازه يه بچه بمي رو خاك ميكرديم همش ميگفت عمو جان به خدا من زنده ام --- يه غضنفر ميره كليسا به كشيش ميگه من ميخوام از مسلمان بودن دست بكشم بعد بشم مسيحي كشيش ميگه اين كه كاري نداره من برق هارو خاموش ميكنم هر چي گفتم تكرار كن همه رو بهش ميگه و تمام ميشه همين كه لامپ رو روشن ميكنه غضنفر ميگه: الهم صل علي محمد وال محمد --- غضنفر يك خبر داغ ميشنوه، گوشش تاول ميزنه!!!!!!!!!!! ---
۲۹ تير ۱۳۸۷
روزی يک مريض به دكتر مراجعه کرد و از كمر درد شديد شكايت داشت...
دكتربعد از معاينه ازش پرسید: خب، بگو ببينم واسه چي كمرت درد می کنه ؟! مريض گفت : محض اطلاعتون بايد بگم كه من براي يك كلوپ شبانه كار مي كنم، امروز صبح زودتر به خونم رفتم و وقتي وارد آپارتمانم شدم، يه صداهايي از اتاق خواب شنيدم! وقتي وارد اتاق شدم، فهميدم كه يكي با همسرم بوده ، در بالكن هم باز بود، من سريع دويدم طرف بالكن، ولي كسي را اونجا نديدم! وقتي پايين را نگاه كردم، يه مرد را ديدم كه ميدويد و در همان حال داشت لباس ميپوشيد!!! من هم يخچال را كه روي بالكن بود بلند کردم و پرتاب كردم به طرف اون! فکر کنم دليل كمر دردم هم همين بلند كردن يخچال باشه... -------------------------------------------------------------------------------- مريض بعدي، به نظر مي رسيد كه تصادف بدي با يك ماشين داشته! دكتر بهش گفت : مريض قبليِ من بد حال به نظر مي رسيد، ولي مثل اينكه حال شما خيلي بدتره! بگو ببينم چه اتفاقي برات افتاده؟! مريض پاسخ داد : بايد بدونيد كه من تا حالا بيكار بودم و امروز اولين روز كار جديدم بود... ولي من فراموش كرده بودم كه ساعت را كوك كنم و براي همين هم نزديك بود دير كنم، من سريع از خونه زدم بيرون و در همون حال هم داشتم لباسهایم را ميپوشيدم، شما باور نميكنيد؛ ولي يهو يه يخچال از بالا افتاد روي سر من!!! -------------------------------------------------------------------------------- وقتي مريض سوم وارد شد به نظر مي رسید كه حالش حتی از دو مريض قبلي هم وخيمتره ! دكتر در حالي كه شوكه شده بوده پرسید: تو دیگه از كدوم جهنمي فرار كردي.....!!! و بیمار جواب داد : خب، راستش من بالاي يک يخچال نشسته بودم كه يهو يک نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب كرد پايين...!!! |
منوي کاربري
آرشيو ماهانه
برترين مطالب
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
بازگرداني کلمه عبور